نسخه‌ی مرورگر شما با این سایت سازگاری کامل ندارد. لطفا برای استفاده از تمامی امکانات سایت از مرورگرهای به‌روز مانند گوگل کروم، فایرفاکس، یا اینترنت اکسپلورر نسخه 9 به بعد استفاده نمایید

اگر عشق نیست هرگز هیچ آدمیزاده را تاب سفری این چنین نیست!

تاریخ انتشار: 1397/6/6
تعداد بازدید: 340

سفر به کوه های بلند جهان، پا گذاشتن به Death Zone یا "منطقه مرگ" ، شاهد انواع قدرت نمایی هایی طبیعت در دور افتاده ترین نقاط کره زمین بودن شاید یکی از دشوارترین فعالیت های ورزشی محسوب گردد اما شانس لمس آن زیبایی های بی نظیر، امکان تلاش تا مرز زندگی و مرگ و نیز محکی دشوار به تواناهایی های جسمی و روحی، به باور من خود موهبتی بی نظیر است: مژده بده، مژده بده یار پسندید مرا سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا..

سفر به کوه های بلند جهان، پا گذاشتن به Death Zone  یا "منطقه مرگ" ، شاهد انواع قدرت نمایی هایی طبیعت در دور افتاده ترین نقاط کره زمین بودن شاید یکی از دشوارترین فعالیت های ورزشی محسوب گردد اما شانس لمس آن زیبایی های بی نظیر، امکان تلاش تا مرز زندگی و مرگ و نیز محکی دشوار به تواناهایی های جسمی و روحی، به باور من خود موهبتی بی نظیر است:

مژده بده، مژده بده یار پسندید مرا

سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا..

 

در طی سال های کوتاهی که به کوهنوردی روی آوردم، شانس بودن در دنیای کوه های بلند را بارها یافته ام، تجربه فضاهای نابی که معدود انسان هایی فرصت برخورداری از آن ها را داشته اند: لحظه طلوع خورشید و سایه گستر شدنش بر بام جهان را از ارتفاعی مشابه به نظاره نشستن، حقیقتا از زیباترین لحظاتی است که در ذهنم ماندگار شده. نگریستن به نورهای شهری گرم زمانی که در ارتفاع 8000 متری در حال انجماد هستی، حسی وصف ناپذیر است: در جهنمی یخ زده راه خود را ادامه می دهی اما این جهنم  بسیار خواستنی و دلرباست... زمانی که از صعود باز می گردی، پا به ارتفاع پست می گذاری، هر سبزه و گلی مدهوشت می کند، صدای آب زیباترین نغمه جهان خواهد بود و بستر خاک لطیف ترین بالین. از جایی که دستیابی به ابتدایی ترین نیازها دشوارترین کار جهان است به تمدن باز می گردی و ارزش هر چیز کوچک را عمیقا می دانی و سپاسگزاری. این حسی است که تنها کوهنوردان ارتفاع به خوبی حسش می کنند.

از سال 2010 سفر به کوه های بلند را آغاز کردم. آغازی که شاید کاملا برحسب اتفاق بود اما به سرعت به نیاز و کششی عمیق در من بدل شد. سال 2010 به موستاق آتا رفتم، کوهی به ارتفاع 7546 متر در غرب چین. علی رغم شرایط هوایی نامساعد آن سال منطقه و نداشتن هیچ گونه تجربه ارتفاع،  به عنوان اولین زن ایرانی موفق به صعود قله شدم.

به سان رهنوردانی که در افسانه ها گویند

گرفته کولبار زاد ره بر دوش

فشرده چوبدست خیزران در مشت...

 

 سال بعد 2011 اولین هشت هزار متری ام را تجربه کردم: ماناسلو 8163 متر، هشتمین کوه بلند دنیا. با دنیای هیمالیا آشنا شدم و هم زمان با دنیای نامهربان کوه نوردی مردسالارانه ایرانی. به عنوان اولین زن ایرانی بر فراز ماناسلو ایستادم اما بار غم و دردی که از این صعود بر دوشم گذاشته شد بسیار تلخ بود اما شاید به جا و به موقع تا بیاموزم و آمادگی روحی ام را بالا و بالاتر ببرم.

 

 

پس من مرا صعود افزار شد،

سفر توشه و پای ابزار.

من مرا خورش بود و پوشش بود

به راهی سخت صعب

مرا بارکش بود به دستان زخمی و پایکان پر آبله

تا به استخوان سودمش

چندان که چون روح به سرمنزل رسید از تن هیچ مانده نبود

تن خسته ماند و رها شده

نردبان صعودی بی بازگشت ماند.

پس به نظاره نشستم

دور از غوغای آزها و نیازها

و در پاکی خلوت خویش نظر کردم

که بیشه ای باران شسته را می مانست.

 

 در پاییز همان سال با دلی شکسته از روزگار و نیز اندوه از دست دادن دوستانی بسیار عزیز چون فرید فرهادیان و لیلا اسفندیاری، راهی کوهی نه چندان بلند ولی دشوار شدم: آمادابلام 6812 متر. با دستی مجروح، بسیار سریع و در طی سه روز موفق شدم به عنوان اولین زن ایرانی بر بلندای آمادابلام بایستم. صعودی دلچسب و به یاد ماندنی که هنوز به عنوان یکی از بهترین خاطرات صعودهایم از آن یاد می کنم. اولین تجربه انفرادی در شکوه بی انتهای هیمالیا و کوه های بلند، برنامه ریزی و اجرای یک برنامه به تنهایی، تحمل سختی ها اما دوری از هیاهوی آزار دهنده جویندگان نام و مقام و رسیدن به آرامش در آن زیبایی بی انتها.

 

زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی است این درنگ درد و رنج

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند

رونده باش

امید هیچ معجزی ز مرده نیست

زنده باش

 

سال 2012 برای من سال چالشی بزرگ بود: اقدام جسورانه به ثبت رکوردی جدید در کوهنوردی زنان جهان: موفق شدم اورست بام جهان 8848 متر و لوتسه چهارمین قله بلند جهان 8516 متر را به فاصله یک هفته صعود کنم، اولین زن در جهان. ثبت این رکورد برای شخص من تنها این ارزش را داشت تا اثباتی دیگر بر سخن لیلا باشم: زن ایرانی می تواند. در طی اجرای این برنامه تنها انرژی منفی بود که از ایران به سویم می آمد و در منطقه نیز به عنوان یک زن از ایران، هیچ نظر مساعدی متوجهم نبود. اما عمیقا باور داشتم که می توانم این کار را انجام دهم و برای این باور نهایت تلاشم را انجام دادم.  

رها شدن بر گرده باد است و با بی ثباتی سیماب وار هوا بر آمدن

به اعتبار استقامت بال های خویش...

 

در سال 2013 بر روی سومین قله بلند جهان کانچن جونگا 8586 متر تلاش کردم. با سه بار تلاش بالاتر از 8000 متر، نهایتا دچار عفونت ریه شدم و گرچه تا ارتفاع 8200 متر پیش رفته بودم اما ادامه صعود مرگ حتمی بود. تنها، به شدت بیمار اما زنده خود را به کمپ اصلی رساندم زیرا باور دارم باید نهایت تلاش ممکن را برای صعود قله کرد اما نه به بهای جان!  تصمیم گیری به موقع و منطقی و توان روحی مواجهه با تلخی توقف صعود ، با ارزش ترین دست آورد این تلاشم بود و به آن می بالم.

باید استاد و فرود آمد
بر آستان  دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به گاه آمده باشی

دربان به انتظار توست و
اگر بی گاه
به درکوفتن ات پاسخی نمی آید.
کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی!

 

سال 2014 تصمیم بر روی یکی از پر چالش ترین کوه های نپال گرفتم: دائولاگیری 8167 متر هفتمین قله بلند دنیا. سال موفقی نبود، شرایط بسیار بد هوایی دائولاگیری و عدم تمایل به کار گروهی بین نفرات حاضر در کمپ اصلی، سبب شد از ارتفاع 7250 متر بازگردم.

شما ای قله های سرکش خاموش

پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید

که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی

که سیمین پایه های صبح زرین را به روی شانه می کوبید

که ابر آتشین را در پناه خویش می گیرید

غرور و سربلندی هم شما را باد

امیدم را نگه دارید

به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید...

 

سال 2015 با آمادگی کامل ذهنی و روحی برای صعود پنجمین قله بلند جهان ماکالو 8463 متر اقدام کردم. همه عوامل وابسته به من به نظر مساعد بود و تنها آسمان و زمین ناسازگار: زلزله مهیب نپال زمانی رخ داد که از دور اول هم هوایی با انرژی فراوان به کمپ اصلی بازگشته بودم. آسمان در هم پیچید و زمین به سخن در آمد. رها کردن صعود و تلاش برای همدلی و همیاری با مردم مهربان نپال، تنها گزینه پیش رو بود. فکر کردن به صعود در شرایطی که مردم محلی بی سرپناه و آواره بودند، با وجدان هیچ انسانی سازگار نبود.

 

مرگ را پروای آن نیست

که  به انگیزه ای اندیشد

زندگی  را  فرصتی  آن قدر نیست

که در آینه به قدمت خویش بنگرد

و عشق را مجالی نیست

حتی آن قدر که بگوید

برای چه دوستت می دارد

 

سال 2016 با تجربه ای بیشتر از منطقه و با امید به امکان تلاش بیشتر به ماکالو باز گشتم. این بار آسمان و زمین همراه شدند. صعود ماکالو تلاش فراوان می طلبید و استقامت شدید و انگیزه بسیار قوی.  سرمای کشنده ماکالو حتی در کمپ اصلی تجربه ای جدید بود. سرانجام موفق شدم پس از تلاش فراوان به عنوان اولین زن ایرانی بر فراز قله سر سخت ماکالو بایستم. در آن بلندای شکوهمند این شانس را داشتم که نظاره گر طلوع آفتاب بر بام جهان باشم، صحنه ای که هیچ گاه از خاطرم نخواهد رفت.

-تو کجایی؟
  در گستره‌ی بی‌مرز این جهان

تو کجایی؟
 

-در دورترین جای جهان ایستاده‌ام من
  کنار تو

 

-تو کجایی؟
  در گستره‌ی ناپاک این جهان

تو کجایی؟
 

-در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام من:

بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید

برای تو

 

 

پاییز 2016 مصادف با یکی از تلخ ترین تجربیات کوهنوردی من شد، صعودی که هرگز محقق نشد! سه ماه تمرین بی وقفه و کار شبانه روزی برای آمادگی همه جانبه  برای صعود ششمین قله بلند جهان چوایو 8201 متر در تبت، به خاطر ایرانی بودن بر باد رفت! در آستانه ورود به تبت دولت چین تصمیم گرفت که به ایرانی ها مجوز صعود در تبت ندهد! شوک بزرگی که از این ماجرا به من دست داد تا مدت ها نه تنها از نظر روحی سبب افسردگی ام گشت بلکه به آسیب های جسمی نیز منتهی گشت و ناگاه دریافتم که علی رغم تلاش ها و صعودهایی که تا کنون داشته ام، به عنوان یک ورزشکار ایرانی و بویژه زن ورزشکار ایرانی، در مواجهه با مشکلات تنهای تنها هستم و هرگز نباید انتظار هیچ حمایتی از جامعه داشته باشم. گرچه پس از هر صعود و یا رکورد جدید سیل توجه و تبریکات به سویم سرازیر می شد و گاه حتی مجال زندگی عادی را می گرفت اما به عنوان یک ورزشکار آسیب دیده جسمی و بدتر از آن روحی، کمترین ارزشی نداشتم و در انزوا. چه بسا که ورزشکاران در این شرایط دشوار قادر به بازسازی روحی و جسمی نباشند و برای همیشه با دنیای ورزش خداحافظی کنند.  درس بزرگی که از این رویداد و روزهای سخت بعد از آن گرفتم، بسیار تلخ ولی به هنگام بود.

بگذار تا از این شب دشوار بگذریم

آنگه چه مژده ها که به بام سحر بریم

  

سال 2017 سال بازگشت به دائولاگیری و اتمام پروژه ناتمام این صعود بود، برنامه ای که گرچه با دشواری های فراوان همراه شد اما به یکی از بهترین درس های کوهنوردی من بدل گردید. مانند ماکالو این بار دوم تلاشم بر روی یک قله هشت هزارمتری بود. هر بار که به کوهی دوباره بازگشتم، تجربه بار قبل کمک شایانی به صعودم داشته است. با تجربه از تلاش قبلی سرانجام توانستم بر مشکلات فراوانی که در این صعود ناخواسته گریبان گیرم شده بود غلبه کنم  و موفق به صعود این قله چالش برانگیز به عنوان اولین زن ایرانی گردم.

 

امید کجاست

تا خود جهان به قرار باز آید؟

 

هان سنجیده باش

که نومیدان را معادی مقرر نیست!

 

معشوق در ذره ذره جان توست

که باور داشته ای

 

در زیج جستجو

ایستاده ابدی باش...

 

امسال، سال  2018  اما با چالشی بزرگتر برایم مصادف گشت: تجربه ای نو در قراقروم، در پاکستان. تعدا پنج کوه  از 14 کوه هشت هزارمتری جهان، در پاکستان قرار دارد. تا قبل از این تمام صعودهای من در نپال بود ولی این بار تصمیم گرفتم به تجربه صعود در پاکستان اقدام کنم. این بار راهی سیزده امین قله بلند جهان گاشربروم 2 شدم با ارتفاع 8035 متر.

گاشربروم دو قله ای است که شاهد آخرین تلاش لیلا اسفندیاری بود. لیلا پس از صعود این قله به عنوان اولین زن ایرانی، دچار حادثه گردید و در همان کوه جاودانه گشت.

شروع این راه آسان نبود. گرچه به لحاظ بدنی برای صعود تلاش فراون کرده بودم و بسیار آماده بودم اما علی رغم کوشش بسیار دشواری های اقتصادی ماه های اخیر، امکان عملی کردن تلاش را تقریبا غیر ممکن ساخته بود. 

در روزهای واپسین با حمایت و همدلی صمیمانه شرکت SOS امکان تلاش مهیا شد و در اواخر خرداد ماه راهی پاکستان شدم.

امسال تعداد بسیار زیادی کوهنورد از تمام نقاط جهان برای تلاش روی قلل مختلف منطقه گاشربروم حضور داشتند اما متاسفانه به سبب حجم غیر عادی بارش های بی وقفه در منطقه امکان تلاش مناسب از همه گرفته شد. گاشربروم دو با بهمن های فراوان و پتانسیل قطعی حادثه سخت ترین شرایط را داشت و نهایتا از مسیر کلاسیک صعود نشد حتی برای قهرمانان جهان.

گرچه بسیار دوست داشتم با صعود این قله یادبودی از  لیلا  بر فراز قله داشته باشم ، اما شرایط صعود محقق نشد و بازگشت سلامت را به عنوان تنها گزینه منطقی ممکن برگزیدم.

این تلاش برای من با توجه به اولین سفر به پاکستان، تجربه خوبی از جهت آشنایی با منطقه و شرایط کلی اقلیمی و اجتماعی آن بود که قطعا در صعودهای آینده مفید خواهد بود.

 

در این راه دشوار شرکت SOS نه تنها با حمایت مالی که نیز با پشتیبانی روحی و روانی همراه خوب من بود و برای این بزرگواری، سپاس فراوان دارم.

با امید سلامت و موفقیت برای همه عزیزان.

 

پروانه کاظمی
مرداد 1397

تماس با ما

info@iranassistance.com

شرکت کمک رسان ایران شرکتی خدماتی و ثبت شده به شماره 91891 مورخ 71/5/21 است. این شرکت با توجه به علاقه ایرانیان به خدمات کمک رسانی، با طراحی و عرضه پوشش های خاص جامعه ایرانی و اخذ موافقت بیمه مرکزی ایران در ارتباط با برخی از شرکت های بیمه ایرانی اقدام به ارائه خدمات گوناگون به جامعه خود نمود و این فعالیت تا امروز ادامه دارد.

درباره کمک رسان

شرکت کمک رسان ایران شرکتی خدماتی و ثبت شده به شماره 91891 مورخ 71/5/21 است. این شرکت با توجه به علاقه ایرانیان به خدمات کمک رسانی، با طراحی و عرضه پوشش های خاص جامعه ایرانی و اخذ موافقت بیمه مرکزی ایران در ارتباط با برخی از شرکت های بیمه ایرانی اقدام به... ادامه

اعضای کمک رسان

بیش از چهارصد شرکت در قالب طرح‌های درمان گروهی و دندانپزشکی گروهی، در کنار چندین هزار خانواده، از خدمات کمک رسان ایران استفاده می‌نمایند.

نکته روز